X
تبلیغات
رایتل

خط سرخ شهادت
شهداشرمنده ایم 
نویسندگان
طراح قالب

مردی چهار پسر داشت.
آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.
پسر اول در زمستان،دومی در بهار،سومی در تابستان و پسر چهارم نیز در پاییز به کنار درخت رفتند. .....

سپس پدر همه را فرا خواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند. پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه … درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: درختی بود سر شار از شکوفه های زیبا و عطر آگین و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.پسر چهارم گفت: نه!! درخت بالغی بود پر بار و میوه هایی پر از زندگی و زایش. مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید ، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شمانمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید. اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار و زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید! مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل ، زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل های دشوارش ببین ، در راههای سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند….


برچسب‌ها: داستان جالب، داستان، داستان زیبا، داستان درخت گلابی، زودقضاوت نکنیم، داستان وسرگرمی، داستان امید، امیدواری
[ یکشنبه 3 اسفند 1393 ] [ 21:51 ] [ منتظرالمهدی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
آرشیو مطالب
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب
$$$$
$$$$